صفحه اول |  گرايش هاي داستان نويسي | رمان | درس ها |  تاريخچه ي داستان | منابع داستان نويسي | مقالات

ارتباط با من |  درباره  خودم |  عكس ها گفتگوها | درباره آثار  | يادداشت ها  | داستان  كوتاه  | عناصر داستان

 محسن سليماني
 تولد 1338، تهران ، محله ي آشيخ هادي
 فارغ التحصيل ادبيات انگليسي
 داستان نويس ، مترجم و پژوهشگر ادبيات داستاني
 

 راهنمايي

براي اينكه از كليك كردن دائم  راحت شويد فهرست برخي مطالب مهم سايت را  در روبروي همين صفحه آورده ام . اگر هم  دوست داريد به صفحات اصلي مراجعه كنيد لطفاً به بالا يا پايين  صفحات سايت مراجعه بفرماييد.

 
 
يادداشت روز    

 نه : فارگلیسی!

یادش به خیر. حضرت امام یک بار درباره ی کسانی که اصرار دارند همیشه از کلمات خارجی استفاده کنند لطیفه ای تعریف می کردند که شنیدنی است. می فرمودند یکی از این افراد یک بار به بیماری برونشیت دچار شده بود ولی هرچه زور می زد تا به زبان خارجی بگوید بیماری اش چیست کلمه ی برونشیت یادش نمی آمد؛ این بود که بالاخره مستأصل شد ولی برای اینکه خود را از تک و تا نیندازد، گفت:« سرمای خارجی خورده ام.»

   جناب شاملو هم سالها پیش می گفت که در آمریکا در بین ایرانی ها زبانی به وجود آمده که باید اسم آن را فارگلیسی گذاشت. مثلاً گاهی یکی از هموطن های ما به دوستش زنگ می زند و می گوید:« حسین جان آن بیل(صورتحساب)را میل کن(یعنی بفرست!)»

   اما غرض از این همه مقدمه چینی این بود که بگویم در کشور عزیزمان اگر هیچ کس نیاز به فارگلیسی نداشته باشد، مطمئناً ورزش نویس های ما شدیداً به این زبان وابسته اند! هیچ وقت یادم نمی رود که سال ها پیش آن قدر گزارشگر صداوسیما گفته بود« می رویم که داشته باشیم بازی بین...»که این جمله میان مردم تبدیل به یک اصطلاح طنزآمیز شده بود. باری، ورزش نویسان عزیز ما سعی دارند و داشته اند که بسیاری از واژگان خارجی نظیر«لیگ».«تورنمنت».«گیم»و...را با زبان فارسی آشتی دهند. حالا چقدرموفق به این کار شوند خدا می داند.

   اما بامزه تر از همه، ورزشی نویسان یکی از روزنامه هاست که چندی پیش درباره ی مسابقات فوتبالی که در اردن برگزار می شد، مرقوم فرمودند:« چند روز دیگر در زیر بیل بوردهای کینگ حسین در اردن فینال کینگ حسین کاپ برگزار خواهد شد!» با شنیدن چنین جملاتی جز اینکه بگویم «مرسی»! واقعاً چه می توان گفت؟


  هفت : چگونه وارد دنياي طنز شدم !  خرداد 88       
   برخي از واقعيت ها در جامعه وجود دارد كه ما هر روز با آنها سر و كار داريم ولي همگي به خاطر خودبزرگ بيني و يا ملاحظات اجتماعي اصرار داريم تا آنجا كه زورمان مي رسد آنها را نديد بگيرند و يا حرفي در باره ي آنها نزنيم . مثلاً همين آشپزي را در نظر بگيريد. وقتي سال ها پيش يكي از روشنفكران كتابي درباره ي آشپزي نوشت يكي از نويسندگان ادبي واقعاً عصباني شد و در يك مصاحبه با لحني نيشدار گفت كه اگر از فردا امثال ايشان كتابي هم درباره ي آيين بچه داري منتشر كردند نبايد تعجب كنيم. ( نقل به معني ) . يا به همين مسائل پيش پاافتاده ي جنسي فكر كنيد . خيلي از بزرگان ما فقط اخيراً حاضر شدند به دليل گسترش بيماري هاي عفوني ، معلوليت ها و همچنين افزايش طلاق اهميت اين گونه مسائل را بپذيرند و به طور علمي و علني درباره ي آنها بحث كنند . چند سال پيش كه من مي خواستم مقدمه ي كتابي را درباره ي داستان هاي پليسي بنويسم ( كه البته به دليل عدم همكاري يكي از نهادهاي ذي ربط كتاب نيمه كاره ماند) طبعاً نگاهي هم به بحث هاي نويسندگان جدي خودمان در اين باره انداختم . اما آنچه ديدم برايم بسيار عجيب بود . تقريباً خيلي از منتقدان ادبيات و سطح بالاي ما هر چه فحش علمي و مودبانه داشتند به داستان هاي پليسي داده بودند! چون به نظر آنها اين گونه آثار بازاري و بنجل است و ارزش بحث جدي و علمي ندارد ! غافل از اينكه امروزه شما كمتر سريال و فيلم سينمايي و حتي رمان مي توان پيدا كرد كه اشكالي از داستان هاي پليسي در آن نباشد. به نظر من طنز و لطيفه هم از جنس همين نوع واقعيت هاست . ما هر روز لطيفه  مي شنويم و شوخی می کنیم و  مي خنديم اما خيلي از نويسندگان جدي ما اصلاً حاضر نيستند درباره ي آنها فكر و بحث كنند : چون شوخی و لطيفه  را اصلاً جدي نمي دانند!

مخفي نماند كه من هم با اينكه  اصلاً روحیه ام با طنز و شوخی بیشتر سازگار است تا حرف های جدی ( دوستی می گفت تو هر وقت حرف می زنی نمی دانیم داری جدی می گویی یا شوخی می کنی ) متاسفانه حالت چهره ام خشن است !و آنهایی که اول بار مرا می بینند حاضر نیستند دور و برم بیایند! بدتر از این ، اینکه  من هم مثل ارسطو كه كمدي را پست تر از تراژدي مي دانست ، طنز و آثار طنز را آثاري پيش پاافتاده به حساب مي آوردم .( البته شباهت من با ارسطو فقط در همين بود ! ) اما اخيراً نمی دانم چه شد که يكدفعه شب خوابيدم و صبح دچار مکاشفه شدم و تازه آن موقع بود كه به خاطر اينكه سال ها از اين دستاورد و فرآورده ي كم نظير نبوغ و هوش بشر غافل بوده ام افسوس خوردم .

از طرف ديگر برادرم هم سال ها بود که تشویق می کرد من کتابی درباره ی فنون طنزنویسی منتشر کنم. چون می گفت کتاب درست و حسابی در این باره نداریم .  اما من دائك پشت  قضيه را پشت گوش مي انداختم . من اخلاق ِ نمی دانم خوبی دارم یا بدی ،  ولی وقتی روی چیزی زوم می کنم همه ی فکر و ذکر و زندگی ام  می شود همان چیز . وقتی دچار مکاشفه طنزآمیز شدم ، رفتم و نه تنها همه ی کتاب های مهم درباره ی طنزنویسی در زبان انگلیسی و فارسی  را جمع کردم بلکه  کلی کتاب لطیفه و شوخی در فارسی و انگلیسی و متن های انگلیسی  در سایت ها درباره ی طنز  را جمع کردم و برای اینکه خودم را مثل فوتبالیست ها برای ترجمه و نوشتن کتابی درباره ی طنز نویسی گرم کنم ، شروع کردم شب و روز به خواندن آنها . بعد هم نمی دانم چه شد که گفتم حالا که مجله ی گل آقا تعطیل شده من هم چند کتاب جانبی طنز منتشر کنم تا مردم  زندگی خشن را فراموش کنند یا زندگی خشن شان را روغن کاری کنند تا یک وقت دست به خشونت نزنند!

به هر حال ورود من به دنیای طنز حاصلش تا حالا سه تا کتاب بوده : دور دنیا با لبخند ( لطیفه های سیاسی اجتماعی ایران و دنیا ) ، شوخی های بچه های شیطون و کتابی که هم اکنون دارم ترجمه می کنم و می نویسم به نام اسرار و ابزار طنزنویسی . کتاب اول و دوم را تحویل ناشر داده ام و قسم مي خورم همه طنز ناب يعني بهترين لطيفه هاي عالم است . چون به قول یکی از نویسندگان همه ی آثار هنری ادبی طنز دنیا « صورت های مختلف  لطیفه ها» است . کتاب سوم هم خوشبختانه خیلی عالی از آب درآمده و الآن 400 صفحه از 600 صفحه ی آن کامل شده است . به نظرم با این کتاب من تکلیف فنون طنزنویسی را یکسره کرده ام  ! یعنی شما كمترفنی در طنزنویسی پیدا می کنید که دراین کتاب از آن صحبت نشده باشد و مثالی از آن نیامده باشد. فکر کنم این کتاب انشالله تا آخر سال منتشر شود. درباره ي اين كتاب ها به زودي باز هم در صفحه ي آثار مطالبي خواهم نوشت.

                

        

         

 يادداشت هاي پيشين
 من و انتشارات امیر کبیر
داستان نويس موفق چگونه آدمي است ؟
باز هم مشكل هميشگي اعلام!
 پنج : كتاب چگونه زندگيينامه بنويسيم بالاخره توليد شد !
هفت : خانه ی نویسندگان کجاست؟
 
 
گزيده اي از صفحات ديگر
 گرايش هاي داستان نويسي
رمان و رمانتيسيسم
رمان و واقعگرايي
رمان و  ناتوراليسم
رمان و مدرنيسم
رمان و پست مدرنيسم
ميراث رئاليسم جادويي 
درباره ي مينيماليسم 
رمان
رمان چيست ؟
انواع رمان
دگرديسي رمان
رمان و كشورهاي مختلف
فهرست رمان هاي نمونه
داستان كوتاه
 داستان قديم داستان جديد
 داستان كوتاه چيست ؟
  انواع داستان كوتاه
داستان هاي كوتاه نمونه
عناصر داستان
طرح
شخصيت پردازي
تاريخچه ي ادبيات داستاني
اسطوره
حماسه
رمانس
گفتگوها
رمان هاي كوتاه شده 
 آموزش داستان نويسي
مقالات
حرف بزنم یا نزنم ؟
چرا داستان نویس حرفه ای نداریم ؟
 

 

گفتگوها
 
صفحه اول |  گرايش هاي داستان نويسي |  رمان  | درس هاي داستان نويسي |  منابع داستان نويسي فارسي
 ارتباط با من  |  درباره  خودم  |   آلبوم عكس هاي من  |  گفتگوها |  درباره آثار خودم  |  داستان  كوتاه | عناصر داستان

  بالا

                                                                                         
Hit Counter
Hit Counter